Daisypath Anniversary tickers
Lilypie Pregnancy tickers
روز هفتم رژیم - خاطرات من از روزهای زندگی

+ روز هفتم رژیم

روز هفتم:
صبحانه:یک فنجان قهوه+یک حبه قند+یک ورق نان تست
نهار: 3 عدد تخم مرغ سفت+یک ورق کالباس+کاهو
شام :سالاد کلم+گوجه فرنگی+سس آبلیمو+یک عدد میوه

 

امروز روز هفتم رژیممه همه می گن یه خورده لاغر شدی جدیدنا خودمو وزن نکردم اما می فهمم که یه خورده لاغر شدم امروز بعداز مدتا تونستم یه وقت دکتر بگیرم و برم دکتر برای چکاب از سرصبح تو بیمارستان معطل دکتر نشستم تازه من شماره یک بودم برای اولین بار این اتفاق تو زندگیم افتاده بوده که شماره ویزیتم یک باشه اما از اونجایی که ما لب دریا هم بریم دریا خشک می شه ، خانم دکتر 1:30 دقیقه تاخیر داشتن و در اتاق عمل حضور داشتن مطمئنم اگه من شماره یک نبودم همچین مشکلی پیش نمی یومد کلی آدمایی بیچاره بعد از خودممو هم الاف کرده بودم .

خلاصه بعد از کلی معطلی خانم دکتر تشریف آوردن و ما رو ویزیت کردن و کلی آزمایش و یه خورده دارو نوشتن . از صبح دیگه بدو بدو تو این خیابونای شلوغ از این ور به اون از این آزمایشگاه به اون آزمایشگاه تازه فردا هم باید برم یه سری دیگه آزمایش بدم بگو خوب مگه مرض داری میگی واسم آزمایش بنویس خوب همین جور دلم واسه پول خرج کردن تنگ شده بود دیگه ولی خدا را شکر تا اینجاش مشکلی نداشتم امیدوارم جواب آزمایشهای فردا هم مثبت باشه خلاصه تا ظهر الاف بودمو دیدم دیگه وقت نمی شه برم خونه واسه نهار از همونجا زنگ زدم خونه خالم که نزدیک آزمایشگاه بود گفتم برام سه تا تخم مرغ آب پز کنه میام می برم رفتم خونشون دیدم اونام آمادن دارن میرن همونجایی که من می خوام برم واسه کلیه های دختر خالم عکس رنگی بگیرن آخه دختر خالم مریضه دوبار کلیه هاشو عمل کرده ، دیگه تخم مرغارو گرفتم و دوباره با هم برگشتیم نوبت اونا از من جلوتر  دیگه چی بگم که خاله جون یک ریز گریه کرد و آه و ناله و اعصاب منم کلا به  هم ریخت و من و هزار بار فرستاد پیش آقای دکتر بپرس این واسه چیه این یعنی چی چرا اینو نوشتیت معنیش چی می شه

بعدشم یه راست از همونجا اومدم سرکار و خونه نرفتم و الان به سلامتی سرم درد می کنه و حالم از خوردن تخم مرغ های آبپز به هم خورد این چه رژیمیه دیگه ای خدا

 

نویسنده : ماری ; ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ آبان ۱۳۸٩
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک



Powered by Abzarak.com