حسی مثل دلگرفتگی

دوباره دلم گرفته و آسمونش ابری

هسمری عزیزم امروز رفت و من و دوباره تنها گذاشت اومدنش برام خیلی شیرینه و رفتنش خیلی تلخ

این دفعه که اومده بود دوتایی باز کلی از زمونه و روزگار شکایت کردیم و از تنهایی و جدایی گله نمی دونم پس  کی می تونیم پیش هم باشیم هسمر جون می گفت شاید تا آخر عمر و من دعواش می کردم که زبونش و گاز بگیره چون من بیشتر از یک سال دیگه محاله که دووم بیارم

از خدا می خوام گره کار ما رو باز کنه و ما هر چه زودتر بتونیم زیر یک سقف  لذت زندگی مشترکمون را تجربه کنیم .

آمین

/ 0 نظر / 15 بازدید